
آقا چند قدم جلو تر
آمده اند. مادر شهیدان کریمی ایشان را صدا میزند. آقا... آقا جان. جانم فدای رهبر...
حضرت آقا با مادر شهیدان سلام و احوال پرسی میکنند و جویای حالشان میشوند.
مادر قد خمیده شهیدان کریمی میگوید "حالمان از این که شما را زیارت میکنیم صد
مرتبه بهتر میشود"
قدمهای کوتاه آقا جمع اطرافشان را به همراه می آورد. صدای مادر شهیدان هنوز
شنیده میشود. از آقا چفیه ایشان را مطالبه میکند و میگوید " آقا خواهش کوچکی
داشتم". آقا فرمودند:" بفرمائید". "لطفا چفیه تان را بدهید تا
جانمازم باشد" آقا قبول میکنند. همراهان چفیه را از دوش مبارک آقا بر میدارند
و به مادر شهید تقدیم میکنند. اما مادر شهید که فرصت را غنیمت دانسته است چفیه را
به محاسن نورانی آقا میکشد و بیش از پیش تبرّک میکند ، اشک امان از چشمان فرسوده
اش بریده است...
نظرات() | نوشته: یا زهرا | پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 | ادامه مطلب...
|